تبليغاتX
>

تتوجه  براي دريافت عكسهايي از هاليوود و باليوود+مطالب عاشقانه+وفيلتر شکن و مطالب .... در ايميلتان حتما در << گروه ياهو>>  ما عضو شويد { کليک کنيد}  توجه

*** eshghoolii :عاشقان ازاده*** ورود شما را به اين وبلاگ خوش آمد مي گويم اميدوارم كه مطالب اين وبلاگ مورد توجه شما قرار گيرد   عاشقان ازاده

 



صفحه اصلي
آرشيو وبلاگ
ذخيره سازي اين صفحه
اضافه کردن به علاقه مندي
خانگي کردن اين صفحه

پست فرنگي
پست الكترونيك


ارتباط با مدير

ماني--------------:


 

آمار بازديد کنندگان :

آهنگ وبلاگ من:


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


.: دفتر شعر عاشقان ازاده:.

دفتر شعرماني
کاش ميشد تا کني باور مرا اشک چشم و آه سوزان مرا کاش ميشد در زمان بي کسي حس کني سردي دستان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است گفتمت سوز دلم از جان برون است در جوابم : خنده ايي آلوده و آتش ميان دوده و درد دلم افزوده و... اکنون ميان حادثه يا خاطره زهري بدل خاري به پاي من ، چنين بيهوده بي حاصل نگاهم همچنان مانده به ساحل ...


 تنها عشق من...برای تو...می نویسم

دورم از تو    اما با تو    لحظه ها رو زنده هستم                                  بازم از تو    پرم از تو    واسه تو روياي خستم                     خوبه ديروز   با تو هرروز   از تو با خدا ميخونم                با خيالت    توي حالت    باز توي كما ميمونم                      دوست دارم بد جوري يا به قولي گوني گوني  

اسمان در نگاهم تیره و تار بود ... روزها برایم شبی تاریک و سیاه بود...

ساده دل بودم و حال و هوای دلم مثل همیشه ابری و گرفته...

تنهایی برایم خلوتی دیرینه بود و در کنج اتاقی خالی گریستن رسم دوری بود...

بهار برایم خزانی بیش نبود و با امدنش دلم هر دم میگرفت...

اما این همه اشک و سرگردانی و تنهایی میبایست روزی به پایان برسد...

اری تو امدی و این دل را مجنون خود کردی و با شادی اشنایم کردی...

امدی و برایم بهانه ای شدی تا با احساس هر چه تمامتر به زندگی نگاهی دوباره بیاندازم...

و خاطرات تنهایی و دوری را از زندگی برای همیشه محو سازم تا نشانه ای از ان بر جای نماند...

امدی و یک دنیا عشق و محبت برایم هدیه کردی...

از ان پس بهار برایم اشنا بود زیرا هدیه یار مهربانم بود...

بهار را با دو دست مهربان خود و با قلب پاک خود تقدیم این خزان وجودم کردی...

ومرا به شهری از جنس عشق بردی...

واژه عاشقی را برایم تو اوردی و از ترانه های زندگی زیباترین را تو سرودی...

کسی نبود با شنیدن درد و دلهای من دلش همچون باد بلرزد و با غم اشنا شود...

انچه داشتم و نداشتم یک اتاق خالی با یک دفتر پر از غم...

دفتری که در ان واژه ها به قدری تلخ بودند که هیچ نامی شایسته ان نبود...

دفتر عشق؟؟ دفتر غمها؟؟ دفتر دلتنگیها یا دفتر یک دل تنها؟؟

همچنان که می نوشتم اشک نیز همچون جوهری بر روی صفحه کاغذ میریخت...

و مجالی نمیداد تا انقدر بنویسم تا قلم و کاغذ نیز دیگر ننویسند...

تو امدی و اکنون دفتری نو از جنس عشق تو دارم...

بهار من تو امدی و عشق تمام دنیا را به من هدیه کردی..

امدی و کویری را که عطش قطره ای از باران داشت حالا تو سیرابش کرده ای...

دلی را که تشنه محبت بود با نوازشها و محبتها به دریایی از عشق مبدل ساختی...

اسمان نمیتواند اینگونه در اوجش کبوترانی عاشق داشته باشد...

اری باوری تازه بودی برای زیستن خورشیدی تازه بودی برای غروب این دل...

تا ابد دوستت دارم

 

اي قشنگترين حس خدا
اي زيباترين لطف خدا
من برايت مي نويسم
براي تو . تو که دستهايت پاکترين دستهاست  تو که دلت عاشق ترين دل دنياست من برايت مي نويسم
از عشق
از تنهايي . تنهايي هايي که تنها همدمش خطوط پر محبت نوشته هايت است
از زيبايي يک شاخه گل سرخ که گوشه ي اتاقم جا دارد
از تمام دنيايم برايت مي نويسم
من به تنهايي يک شاخه ي بيد در انتظار تو خواهم نشست
در انتظار دستانت
در انتظار چشمانت
شايد هيچوقت برق پر محبت چشمانت را نبينم
شايد هرگز گرمي دستانت را حس نکنم
ولي هميشه به انتظار خواهم نشست
 
 



+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط مانی

 دلم می خواهد براي تو بنويسم

 

براي تو مي نويسم زيرا خود را از تو

و تو را از خویش گسسته نمي دانم و هر روز بيشتر از روز قبل تو

را به خودم نزديکتر احساس مي کنم با تو همدردم باتو همزادم

و با تو هم نفسم من براي تو مي نويسم که بودنت بهار

و نبودنت خزانی سرد است تويی که تصوير

حضورت صفحه ی بيرنگ کاغذم را نقش سرخ عشق مي زند

در کوير قلبم از تو براي تو مي نويسم ای کاش در طلوع چشمان تو

زندگی مي کردم

تا مثل باران هر صبح برايت شعر مي سرودم

آن هنگام زمان را در گوشه ای جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک

مي شدم

و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم ای کاش باد بودم و همه عمر را

در عبور مي گذراندم

تا شايد جاده ای دور هنوز بوي خوب پيراهنت را وقتی از آن مي

گذشتی

در خود داشته باشد که مرحمی شود براي زخم هايم مهربانم بيا

و يک بار هم که شده از کناره پنجره ی دلم عبور کن

****************************************

دلم می خواهد دستانت را در دستانم بگیرم

و از گرمای وجودت لبریز عشق شوم

دلم می خواهد تو را برای همیشه در آغوش داشته باشم

و نگاهت را در چشمانم حفظ کنم

تو بهانه ای برای من

بهانه ای برای بودن و بودن

برای دیدن و شنیدن

لمس کردن و چشیدن

شب و روز با تو هستم

اما، بدون تو

نگاه خسته ام رادرچشمانی می بینم که هیچ گاه معنی بودنم رادرک

نکرد

کاش می دانستی که بدون تو چه بر من می گذرد



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 7:56 قبل از ظهر  توسط مانی

 دوست دارم

تقدیم به بهتریـــــــــــــــــــــــــــــــنم

 

 

به تو که بهترينی .

به تو که سبز ترينی .

به توکه بزرگوار ترينی.

و به تو که حلاوت باران و زلالی چشمه را داری

و خدا را شاکرم به عنايت خاصه اش .و به اينکه تو را دارم.

بال پروازم شدی....دريای آرامشم.... .همسفر هميشه مومن.....

شور زندگی . ....

برایت بهتريتها را می خواهم . سر بلندی ....اوج.... شادابی.......

اندشه سبز......طبع پر شور و ذهن فعال تو را همراهم

اگر بتوانم خودم را به پای عظمت روح تو برسانم .

سينه ام را مملو از عطر نفست خواهم کرد

سپيده دم خوشبختی را به انتظار خواهم نشست.

برایت بهترينها را می خواهم.........

دوستت دارم

این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم

---------------------------

دوستت دارم 

بيشتر از هر زمانی ، بيشتر از هر لحظه ای تو را ميخواهم و برای
 
ديدنت بيشتر از هر لحظه ای بيقراری ميكنم



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط مانی

 




 

درباره وبلاگ :



هميشه سعي کن اين طور زندگي کني:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل


 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


شما مي توانيد با وارد كردن ايميل خود در اين قسمت از به روز شدن اين وبلاگ با خبر شويد





Powered by WebGozar


نظر سنجي

عاشقان ازاده

گالري قالب وبلاگ

من پذيرفتم که عشق افسانه است

اين دل درد آشنا ديوانه است

مي روم شايد فراموشت کنم

با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش

از عذاب ديدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما مي روي

آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي

درد را تلخي بر خوردهاي سرد را

***************************** >>> نوشته هاي پيشين<<< *****************************

تنهاي تنها

براي تو

بازم براي او......

تنها عشق من...براي تو...مي نويسم

دلم مي خواهد براي تو بنويسم

دوست دارم

عاشقان ازاده

هزار دیباچه
عشق
به یاد او ....
عشق گمشده
verizon
بهار پاییز
عشق ورزیدن
کمی باید کودک زیست(نانی عزیز)
بغض شکسته
تنهایی موندگار
نوشته های خودم!
سبز اما عاشق
ورود با کفش های سياه ممنوع!
سپیده عشق
نیلوفرانه
عاشقان درمونده
دنیای وارونه...
امید hope
بهترین خواهر و برادر دنیا
دوست آن است که یار باشد نه خار
راز نگاه تو
hellish girl
کلبه تنهایی
شیطونیهای بچه گانه....
بوی گندم
راز دل
پرستوی افق
فرصت عاشقی
پروانه
1313علمی

آرشيو پيوند هاي روزانه

width=76 border=0>

.:درد دل ماني:.

###>>> زندگي چون گل سرخي است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند<<<### لينک باکس سايت